تبلیغات
دل نوشته های امیر علی خان
دل نوشته های امیر علی خان



> >

درد دل

خدایا كفر نمی گویم /پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا اگر با مردم آمیزی

شتابان در پی روزی

ز پیشانی عرق ریزی

شب آزرده ودل خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟

دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد

دگر آهم نمی گیرد

دگر این سازها شادم نمی سازد

دگر از فرط می نوشی

می هم مستی نمی بخشد

دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد

نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید

نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد

اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد

برای نا مرادی های دل باشد

خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟

فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟

اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟

به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد

که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم

من امشب ناله نی را خدا دانم

من امشب ساغر می را خدا دانم

خدا یک لفظ شیرین است

خدا رویایی رنگین است

شب است و ماه میرقصد

ستاره نقره می پاشد

و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد

من اما سرد و خاموشم!

من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم

عجب بی پرده امشب من سخن گفتم

خداوندا

اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم

ولی نه؟!

چرا من روسیه باشم؟

چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟

خداوندا

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی

تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

که نامردان به از مردان

ز خون پاک مردانت هزاران کاخها سازند

خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت بر انسان حکم فرماید

 تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کرد

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد

 برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد

 نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد

 قدم ها در بستر فحشا می لغزد

چه شد...قولت!؟

اگر مردانگی این است.......


جمعه 2 دی 1390 توسط امیرعلی خان | نظرات ()




mersad_a_v@yahoo.com

دانشگاه
همینطوری

دعوت
محرم
در خواست پوزش
عدالت
نژاد پرست نباشیم
روزه
بیچاره خدا
تئاتر
نوروز
ادامه ی اشتباهات من!
حتما من اشتباه میکردم
آنچه دیدم من
روز دانشجو
شعر امیرعلی
یرای ایرانی آباد

دی 1395
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392

امیرعلی خان
كمال نجفی

نسیم سبز
ورزش و زندگی
من و خدا
نسیم سحر
کوچه امید
sama
نازنین
به عشق دلم همیشه ولم
بفرمایید وبلاگ
نوشته هایی از دل
پروکسیما
برای من و عزیزم تنها
عشق واقعی
رویای خیس
سما
تغییری باش که در جهان میخواهی
شبکه اجتماعی گروه ریاضی دانشگاه آذربایجان
english cottage
هنوزم نفسمی
رها
آهسته وارد شوید...
وستا
دخترک تنها
عشق و محبت
تلنگری بر روح
روزهای تنهایی
عطر باران
hiiiiiiiiiichiiiiiiiiiiiii
کلبه تنهایی من
یه جوون مثل علی اکبر
کتابدار جوان
ماه... ستاره ، مریخ و ما

بزرگترین مرجع دانلود دانشجویان
***وبلاگ تفریحی آبشار***

ازاین به بعد فقط مطالب انتقادی نوشته خواهد شد .آیا با ادامه کار این وبلاگ موافقید؟



بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد