تبلیغات
دل نوشته های امیر علی خان
دل نوشته های امیر علی خان



> >

خوابگاه دختران و پسران

این نوشته حاصل خیالات پریشان نویسنده است.از خوانندگان عزیز تقاضامندیم ناراحت نشوند.
خوابگاه دختران(قدیم): وارد خوابگاه که میشوی هیچ نشانه و اثری که نشان دهد در این مکان موجود زنده ای زندگی میکند مشاهده نمیکنیو آرام و با ترس به اتاق وارد میشوی.چند دختر را میبینی که در حال خواندن که چه عرض کنم خوردن کتابهای خود هستند. از میزان مطالعه ی روزانه شان که میپرسی کمترین رقمی که میشنوی21است.
گویی فردا امتحانی از درسی بسیار ساده دارند؛از آمادگیشان که سوال میکنی اکثرا علی رغم اینکه بالای250دور مرور کرده اند ناراضی هستند ولی یکی از آنها چون356دور خوانده راضی است ولی در حین صحبت با ما غش میکند.علت را که میپرسیم مطلع میشویم که 3شبانه روز است خواب و خوراک نداشته اند.
با وقوع این اتفاق رایج همه ناراحت و نگران از اینکه فردا نکند19.75بگیرند بلند میشوند و غذایی آماده و......

خوابگاه دختران(جدید):
از در که وارد میشوی بوی غذا هوش از سرت میبرد. این بوی غذایی است که دختران بعد از سیر نشدن با غذای خوابگاه پخته اند.
وارد آشپزخانه که میشوی چند دختر را میبینی که به بهانه ی اینکه غذا ته میگیره مشغول صحبت هستند.
باهم گوشه هایی از صحبتهای آنان را میشنویم:
- وای امروز اون پسره رو دیدی چه لباس زشت و چروکی پوشیده بود؟- عوضش اون پالتو مشکیه رو دیدی چه خوشتیپ بود؟-باید یه جوری جواب اون پسری رو که امروز منو ضایع کرد بدم......
غذا حاضر است و یک نفر ظروف بسیار تمیز را سر میزی که برق میزند میاورد و بعد از صرف غذا سریع اتاق مرتب میشود و همه به سر درس خود میروند و 6الی7ساعت درس میخوانند و.......

خوابگاه پسران(جدید و قدیم نداره): از در که وارد میشوی بوی تعفن عجیبی تو را از زندگی ناامید میکند. سر گاز که میروی به جای غذا روی گاز را لایه ای حدودا 30سانتی از چربی پوشانده است...در ظرفشویی هم قله ای از ظروف را میبینی که از 3ماه پیش مانده اند.
به اتاق که وارد میشوی پس از عبور از تلی از آشغال و عبور از راههای صعب العلاج چند جوان رعنا را میبینی که مشغول صحبت هستند.
با هم گوشه هایی از صحبتشان را میشنویم:
-وای امروز خانمxبدجوری به من نگاه میکرد فکر کنم عاشق من شده._امروز تو دانشکده یه دختر خوشگل دیدم و به خاطرش کلاسهامو نرفتم و آمارش رو دراوردم.- وای امروز یه دختره رو همچین ضایع کردم که جیگرم حال اومد.....
یک نفر از بیرون می آید و خبر میدهد که فردا امتحان میان ترم ریاضی دارند و همگی با مشورت تصمیم میگیرند درس بخوانند...
اما ناگهان یادشان میفتد شام نخورده اند و شام امروز دانشگاه نیاز به پخت دارد.
حدود 5ساعت بر سر اینکه چه کسی غذا بپزد دعوا میکنند و در آخر یک نفر کاملا داوطلبانه!!!غذا را میپزد.
غذا که آماده میشود یک نفر ظرفهایی که برای شستنشان4.5 دعوا شده بر سر میزی که همه چیزی روی آن است میگذارد.
ظروف رنگ اولیه ی خود را از دست داده اند و... بالاخره شام صرف میشود و طبق معمول وسایل همانجا انبار میشوند و همین که برای درس خواندن آماده میشوند یک نفر وارد و فریاد میزند: امشب فوتبال بارسلوناست ها نمیاید ببینیم..
سرانجام با مشورتی کوتاه جمع تصمیم میگیرد به تماشای فوتبال برود و برای تقویت ایمان در امتحان فردا به خدا توکل کنند....

سرانجام هم نتایجی که از امتحانشان به دست می آید این است که..........
 

جمعه 25 آذر 1390 توسط امیرعلی خان | نظرات ()




mersad_a_v@yahoo.com

دانشگاه
همینطوری

دعوت
محرم
در خواست پوزش
عدالت
نژاد پرست نباشیم
روزه
بیچاره خدا
تئاتر
نوروز
ادامه ی اشتباهات من!
حتما من اشتباه میکردم
آنچه دیدم من
روز دانشجو
شعر امیرعلی
یرای ایرانی آباد

دی 1395
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392

امیرعلی خان
كمال نجفی

نسیم سبز
ورزش و زندگی
من و خدا
نسیم سحر
کوچه امید
sama
نازنین
به عشق دلم همیشه ولم
بفرمایید وبلاگ
نوشته هایی از دل
پروکسیما
برای من و عزیزم تنها
عشق واقعی
رویای خیس
سما
تغییری باش که در جهان میخواهی
شبکه اجتماعی گروه ریاضی دانشگاه آذربایجان
english cottage
هنوزم نفسمی
رها
آهسته وارد شوید...
وستا
دخترک تنها
عشق و محبت
تلنگری بر روح
روزهای تنهایی
عطر باران
hiiiiiiiiiichiiiiiiiiiiiii
کلبه تنهایی من
یه جوون مثل علی اکبر
کتابدار جوان
ماه... ستاره ، مریخ و ما

بزرگترین مرجع دانلود دانشجویان
***وبلاگ تفریحی آبشار***

ازاین به بعد فقط مطالب انتقادی نوشته خواهد شد .آیا با ادامه کار این وبلاگ موافقید؟



بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد